در شب
قیمت چراغ قوه


در فراسوی مرزهای تنت تو را دوست می‌دارم آینه‌ها و شب‌پره‌های مشتاق را به من بده روشنی و شراب را آسمان بلند و كمان‌گشاده پل پرنده‌ها و قوس و قزح را به من بده و راه آخرین را

شعر عاشقانه مرز جنون اثر دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی تقدیم شما عزیزان

کلماتم را
در جوی سحر می‌شویم
لحظه‌هایم را
در روشنی باران‌ها

تا برای تو شعری بسرایم، روشن
تا که بی‌دغدغه بی‌ابهام
سخنانم را
در حضور باد
این سالک دشت و هامون
با تو بی‌پرده بگویم
که تو را
دوست می‌دارم تا مرز جنون

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

تبلیغات : تجهیزات کوهنوردی

تو را به جای همه زنانی که نشناخته‌ام دوست می‌دارم تو را به جای همه روزگارانی که نمی‌زیسته‌ام دوست می‌دارم برای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر عطر نان